بنام خدا
شهیــــــــــدان
===========
چه ببرهاکه دراین کوه،ناپدیدشدند
چه سروها که درآغوش من شهیدشدند
نیامدندسفرکردگان این کوچه
چه چشمهای سیاهی به درسفیدشدند
درانتظارمرام رفیقهای قدیم
هزارمرتبه تقویمهاجدیدشدند
هنوزپنجره مان تا خروس خوان بازاست
خبردهیدبه آنهاکه ناامیدشدند
برآمدندشبی باهزاردست دعا
هزارقفل فروبسته راکلیدشدند
دوواژه ازدولبی راکنارهم چیدند
دوبیت ناب سرودندوبوسعیدشدند
سیاهی ازهمه جا،روسیاهی ازهمه سو
خوشابه حال شهیـــــدان که روسفیـــدشدند
م:(روزهای زندگی)